<style type="text/css">.wpb_animate_when_almost_visible{opacity:1}</style> میزگردی در مرکز رشد دانشگاه شریف درباره چالش‌های حقوقی کسب‌وکار در ایران - آرمان صفایی
خانهمقالات مصاحبه کسب‌وکارمیزگردی در مرکز رشد دانشگاه شریف درباره چالش‌های حقوقی کسب‌وکار در ایران

میزگردی در مرکز رشد دانشگاه شریف درباره چالش‌های حقوقی کسب‌وکار در ایران

میزگردی در مرکز رشد دانشگاه شریف درباره چالش‌های حقوقی کسب‌وکار در ایران

در این میزگرد بنده به همراه چند تن از دانشجویان اقتصاد دانشگاه شریف با مشاور حقوقی مرکز رشد دانشگاه شریف جناب زرعلی به بحث و گفتگو درباره چالش‌های حقوقی و حاکمیتی کسب‌وکارهای دانش‌بنیان در شرایط امروز ایران پرداختیم.

 

 

 

 

 

 

زبان این گزارش از میزگرد عیناً واژه‌های به‌کاربرده‌شده افراد است و حالت محاوره‌ای دارد.

 

 

 

 

آرمان صفایی: بفرماييد كه چالش‌های حقوقی كه در اين سال‌ها در مركز رشد با آن روبرو بوده‌ايد چه ها بوده است ؟


زرعلی: همونطور که اشاره کردید چند چیز هست، بیمه هست، مالیاته، خود اداره ثبت شرکت یعنی نوع ثبت شرکت، مالکیت معنویه حالا اعم از ثبت اختراع و ثبت برند و نام تجاری و کلا بهش می‌گیم مالکیت فكري و اخیرا هم یه مشکلاتی در خصوص در واقع دانش‌بنیان شدن، این‌ها چیزهایی هست که وجود داره اینها عموميه اما بعضی‌شون بحث‌های عوارض گمرکی، بحث وارداته، بحث صادراته، خصوصا صادرات دانش فنی و محصولات هایتک (high tech)، می‌شه بگیم پاشنه آشیل در واقع فروش دانش فنی کشور یعنی توسعه کشور در گروی صادرات هست دیگه. اگر شرکتی بتونه بازارش رو توسعه بده شرکت می‌تونه خیلی حرفه‌ای و توسعه‌یافته بشه، در حالیکه برای صادرات واقعا مشکلات زیادی برای شرکت دانش‌بنیان وجود داره.

ببینید مثلا مالیات خب اصل ماجرا چیز حقیه خب شرکت بایستی مالیات پرداخت کنه منتها یا قوانین شفاف و روشن نیستند یا خیلی سلیقه‌ای اعمال میشه یا خیلی جزیره‌ای عمل میشه اینه که شرکت‌ها برای تنظیم اظهارنامه مالیاتی‌شون برای حساب و کتاب مالیاتی‌شون  واقعا دچار مشکل هستند. فرض کنید حدود دو هزار شرکت دانش‌بنیان در کشور داریم، که نصف این‌ها در تهران مستقر هستند یعنی حدود هزار و صد تا دویست تا تو تهران هستند حالا غیر از اون‌هایی که هنوز موفق نشدند که دانش‌بنیان بشن و دارند کار اداری‌ش رو انجام میدن و یک مقداری هم که احراز شده و گواهی گرفتند، تو دارایی با هر کدوم از این‌ها یه نوع خاصی رفتار میشه، مثلا تاکسیرانی برای خودش یه شعبه جداگانه داره که با یک ادبیات واحدی با این‌های برخورد می‌کنه یعنی این شعبه دیگه میدونه که صاحب تاکسی باید چه مالیاتی و چطور بده، کارشناسی که تو این اتاقه با کارشناسی که تو اتاق کناری هست حرف‌هاشون با هم هیچ فرقی نمی‌کنه، مخاطبشون یه آدم مشخصی هست یه سازمان مشخصی هست یه واحد مشخصی هست حرف‌ها و ادبیات هم یکسان هست، در حالیکه این کار برای تهران که حداقل ۱۲۰۰ تا شرکت دانش‌بنیان داره بنظر ما که نمی‌تونست اتفاق بیفته که انقدر اختلاف سلیقه در بین کارشناسان حوزه مالیاتی نباشه که یک کارشناس میگه که به این فعالیت مالیات تعلق می‌گیره یا نمی‌گیره یا چطوری باید باهاش برخورد کرد این سند چطور باید تنظیم بشه اظهارنامه چطوری باید از این‌ها پذیرفته بشه یا پذیرفته نشه، اون بخش معاف از مالیاتش آیا همینه یا نه می‌تونه نوع دیگری هم باشه چون معافیت مالی برای شرکت دانش‌بنیان فقط مختص اون محصولیه که به عنوان دانش‌بنیان شناسایی شده یعنی یه شرکت می‌تونه ده تا محصول داشته باشه ولی یکیش فقط دانش‌بنیان هست و یکیش فقط تونسته این گواهی رو بگیره، خب طبیعتا همه فعالیت‌هایی که فقط مرتبط با این یک محصول هست، معاف از مالیات میشه نه همه اون محصولات اما تشخیص این کار واقعا کار راحتی نیست.

اینکه بگیم این کار همیشه روشن و شفافه و هم مؤدی و هم ممیز میدونند که این فعالیت کاملا مرتبطه با اون محصول دانشی هست و لذا باید معاف بشه، خب اینطور نیست. در حالیکه اگر این‌ها تجمیع می‌شد و می‌شد یک شعبه، شعبه تخصصی فقط برای شرکت‌های دانش‌بنیان به نظر میاد که در این حالت کار بسیار ساده‌تر می‌شد. تو صادرات هم همینطور، بحث قوانینی که گاها خلق‌الساعه صادر میشن تصویب میشن و بعد به اجرا گذاشته میشه یه شرکتی مثلا بخواد صادرات داشته باشه اینجور نیست که همین که اراده کرد مثلا فردا بره اون طرف مرز و مشتری پیدا کنه.

چالش‌های حقوقی

شرکت برای اینکه بتونه مشتری پیدا کنه و محصولش رو صادر کنه شاید دو سال، سه سال، چهار سال، باید هزینه کنه ارتباط برقرار کنه باید تو نماشگاه‌ها شرکت کنه رقباش رو شناسایی کنه توانمندی‌هاش رو نشون بده تو نمایشگاه‌ها، پروپوزال‌های مختلف بتونه تهیه کنه تنظیم کنه ارسال کنه تا شاید بتونه بعد از دو سال، سه سال، چهار سال مشتری‌هایی پیدا کنه و توافقاتی پیدا کنه و بتونه صادرات کنه. درست سر به زنگا که این بخواد کارهاش رو بعد از اینهمه سال عملیاتی کنه یک بخشنامه جدید میاد و میگه که صادرات فلان محصول ممنوع می‌باشد و همه چی به باد میره و زحمت‌هاشون هم هیچی. شاید باید کشور بره به سمتی که حداقل قوانینی که مرتبط با شرکت‌های دانش‌بنیان هست، براشون یک ثبات نسبی ایجاد بشه و شرکت دانش‌بنیان بدونه که این قوانین موجود حداقل تا ده سال آینده قرار نیست که تغییر کنه حداقل این ثبات باشه که یه شرکت دانش‌بنیان که مثلا برای یه محصول پتروشیمی میخوام برای صادرات یک بازاری پیدا کنم خیالم راحت باشه که بعد از دو سه سال دوندگی کارم به نتیجه رسید مواجه نشم با یک بخشنامه جدید دولت که از فردا دیگه صادرات محصولات پتروشیمی ممنوع می‌باشد. حداقل این ثبات میتونه یک اطمینان خاطری باشه برای اینکه تا پنج سال آینده، ده سال آینده کمتر یا بیشتر با اطمینان خاطر و با یقین بتونم برنامه‌ریزی کنم. ناپایداری و بی‌ثباتی برخی از قوانین میتونه بعضا مشکلات حیاتی‌ای رو برای شرکت‌ها درست کنه.

یا در خصوص بیمه، بیمه به هر حال الان ۳۰% حقوق کارگر رو الان به عنوان بیمه پرسنل از شرکت‌ها می‌گیره و بخشی هم به عنوان بیمه قراردادها از شرکت‌ها می‌گیره. یعنی یه شرکتی که قراردادی اجرا می‌کنه، موظف هست که پولی رو به بیمه بابت قرارداد پرداخت کنه، منتها این نوع‌ها و سطوح مختلفی داره و تشخیص این به عهده ممیز سازمان تأمین اجتماعی هست، میتونه معاف از مالیات باشه اون قرارداد و میتونه تا ۶۷/۱۶ پول بگیره از این شرکت که خب بیمه به دلیل هزینه‌هایی که داره کارشناس طبیعتا سعی می‌کنه که بیشترین حق بیمه رو از این قرارداد بگیره.

شما تصور کنید یک شرکتی که اومده اشتغال پایداری رو راه‌اندازه کرده تونسته محصولی رو تولید کنه، تعداد فارغ‌التحصیل رو مشغول به کار کرده، این‌ها رو آورده تو شرکتش، بعضی‌ از این‌ها واقعا کارآموزند اصلا کار بلد نیستند برای اینکه محصولات high tech نیازمند آدم‌های متخصص هست، اینطور نیست که این‌ها بتونن ظرف یک ماه، دو ماه یا سه ماه کاملا مسلط بر کار بشن. شاید ماه‌ها طول بکشه تا این آدم بتونه با ادبیات کار آشنا بشه و الفبای کار رو یاد بگیره و بعد بتونه توی فرایند تولید محصول تأثیری داشته باشه ولی خب تأمین اجتماعی همه این‌ها رو علي السويه میبینه یعنی براش تفاوتی نمی‌کنه که این آدم یک کارآموز تازه‌کار هست که هیچی بلد نیست یا یک آدم کاملا خبره و متخصص هست. البته از منظر حقوق کارگری به قصه نگاه کنید، حق‌البیمه است اونم میگه که یه کسی که میاد اشتغال به کار پیدا می‌کنه، بایستی کارفرما باید حق‌البیمه اون شخص رو پرداخت کنه،ما خیلی با این بخش مشکل نداشته باشیم این رو باید حل و فصل کرد ولی بیمه قراردادها واقعا فرایند پیچیده‌ای داره تشخیص‌اش یعنی عرض کردم ممیز بیمه تلاش می‌کنه که بیشترین پول رو بابت قراردادها از بیمه بگیره در حالیکه این یعنی گرفتن قدرت رقابت از یک شرکت دانش‌بنیان نسبت به مشابه خودش که دانش‌بنیان هم نیست و یا چه بسا با یه قدمت خیلی کمتر از خارج از مرزها وارد کشور میشه؛ برای همین هم قیمت تمام‌شده کارهای دانشی گاهی اونقدر زیاد میشه که اصلا قدرت رقابت نداریم یعنی در کشور ما یک شرکت ۲۵% سودش رو که باید بده واسه مالیات، ۳۰% حقوق پرسنلش رو باید به سازمان تأمین اجتماعی بابت حق بیمه پرداخت کنه، نزدیک ۱۶% از هر قراردادی رو هم باید باز به بیمه پرداخت کنه اگر قرار باشه هزینه‌های دیگه هم به اون اضافه بشه دیگه شرکت واقعا قدرت رقابت نخواهد داشت؛

اینه که قیمت تمام‌شده شرکت‌ها وقتی رفت بالا طبیعتا ما مجبور میشیم که تو عرصه تولید كمتر حرکت کنیم، خیلی از شرکت‌ها می‌بینند که تولید نمی‌صرفه، کم‌کم وارد کار بازرگانی میشن، کم‌کم وارد کار واردات میشن و به دلال‌های خیلی حرفه‌ای و متخصص تبدیل میشن، به جای شرکت دانش‌بنیان که تولید داشته باشه، میشن شرکت دانش‌بنیانی که خوب وارد می‌کنند و خوب کار بازرگانی انجام میدن.

تو حوزه مالکیت فکری هم به همین ترتیبه یعنی تو مالکیت فکری هم ما خیلی قوانین مشخص و روتینی نداریم و بعدش هم واقعا برای رسیدگی هم باز مسیر خیلی روشن نیست، یعنی اگر یه شرکتی ببینه که محصولش اعم از کالا و خدمت، سرقت شده یا کپی‌برداری شده اونقدر دیگه این شرکت اطمینان نداره برای اینکه بخواد ورود پید کنه از طریق سیستم‌های رسیدگی‌کننده برای اینکه بتونه به حق و حقوق خودش برسه یا اینکه اونقدر این مسیر طولانی و فرسایشیه که هزینه‌ها و وقتی که داره واسش میذاره براش نمی‌صرفه یا اینکه اونقدر مبهمه که اصلا خودش نمیدونه که باید از کجا شروع کنه و چطوری ادله‌ش رو جمع‌آوری کنه چی استناد کنه که بعد بتونه اون رقیبش رو یا اون کسی که تخلف کرده رو به دادگاه بکشونه. شاید راه حل قوانين قضایی كه بايد رسیدگی کنه به این کار لازمه‌ش هم این باشه که باید قضات تخصصی وجود داشته باشه در حوزه فن‌آوری، لااقل واحدهایی رو به عنوان حقوق فن‌آوری خونده باشند که با این حقوق آشنا باشند تا بتونن قضاوت‌های صحیح و درستی داشته باشند. این‌ها بنظرم مسائلی هست که شرکت‌ها از نظر حقوقی باهاش مواجه هستند که هر کدام از این‌ها میتونه یکی از موانع جدی کسب و کارشون باشه

آرمان : نوع ثبت شرکت هم توضیح میدید؟


زرعلی:خود ثبت شرکت یعنی قبل‌تر اینطور بود که دستی بود سیستم که دستی بود وقتی کسی می‌خواست خودش رو رصد کنه خیلی راحت‌تر و کم‌هزینه‌تر خودش رو رصد می‌کرد؛ الان که دیگه سیستم اینترنتی شده افراد حق مراجعه حضوری ندارند به اداره ثبت شرکت‌ها یا بایستی شما پول قابل توجهی بدید و بیایید داخل همون کسانی که تو اون مجموعه‌ها مرتبط هستند و اون‌ها برای شما ثبت کنند یا اینکه اگر این هزینه رو نکنید و خودتون این کار رو انجام بدید خیلی روند فرسایشی هست خیلی سخت‌گیرانه است و خیلی پیچیده و شاید چند ماه طول بکشه تا شما بتونید یک شرکت ثبت کنید؛

در حالیکه قبلا ظرف یک هفته تا ده روز می‌شد یک شرکت رو ثبت کرد. باز برای تغییرات هم شما مشکل دارید، قبلا اگر شما ده تا تغییر هم داشتید یه صورتجلسه تنظیم می‌کردی می‌رفتی اداره ثبت شرکت‌ها و اون‌ها هم تغییرات رو برای شما اعمال می‌کردند، شما تغییر تلفن داشتی تغییر آدرس داشتی تغییر سهامداران رو داشتی تغییر مدیریت داشتی هر تغییر رو شما می‌تونستی بندبند بیاری تو یه صورتجلسه بفرستی؛ الان برای هر کدام از این تغییرات یه صورتجلسه یه فرم جدا تعبیه شده، چون فرم‌هاش جداگانه است شما برای هر موضوعی بایستی بری یک فرم رو پر کنی و برای هر فرم بایستی صد هزار تومان پول پرداخت کنی!

اون موقع اگر مثلا چهار تا تغییر داشتی با یه دونه صورتجلسه حل و فصل می‌شد الان بایستی یک میلیون تومان بدی تا این تغییرات انجام بشه علاوه بر اینکه زمانبر هم هست یعنی هم زمان زیاد شده هم هزینه. خب برای این شرکت دانش‌بنیان که اصلا اون مهندس هست و کاری به مسائل حقوقی نداره یا یک کسی که میخواد تولید بکنه نمیخواد خودش رو درگیر قانون کار کنه یا درگیر تأمین اجتماعی و بحث مالیات کنه و این‌ها واقعا میتونه برای یک شرکت بازدارنده باشه.

یک شرکت یک شرکت دانش‌بنیانی که میخواد تولید کنه و تولید ملی رو بتونه تو جامعه توسعه بده نیازمند یک آرامش خاطری هست، نیازمند یک ثبات قوانینی هست نیازمند صداقت در برخوردها هست که این احساس رو بکنه که اگه حداقل کمکش نمی‌کنند، کسی هم حداقل بهش پشت پا نمی‌زنه که زمین بخوره و اذیتش نکنند. شاید به خاطر همین مسائل هست که وقتی میان و این مسیر پر از سنگلاخ رو می‌بینند میرن به سمت اینکه یک کار بازرگانی انجام بدن نه یک کار تولیدی چون یک کار تولیدی نیازمند این هست که شما وارد عرصه مالیاتی و سایر بحث‌های مشابه بشید

آرمان: در مورد کسب و کار سنتی جا افتاده چه چیزهایی فکر می‌کنید که مانع R&D میشود ؟ یعنی بزرگترهایی که تو این کار هستند چه چیزی انگیزه‌شون رو بیشتر یا کمتر می‌کنه؟


زرعلی:شاید بزرگترین مانع ما اقتصاد دولتی هست. اقتصاد دولتی باعث میشه که شرکت‌ها نتونن رقابت کنن. خب وقتی دولت خودش شده یک تولیدکننده بزرگ و کارخانجات بزرگ وجود داره خب یک بخش خصوصی کوچیک چطور میتونه با این رقابت کنه؟ هم تولید کالا هم تولید خدمت یعنی یک شرکتی میخواد یک کالا یا خدمتی ایجاد کنه وقتی میخواد بره با دولت رقابت کنه خب قدرت رقابت نداره؛ نهادهایی هستند در کشور که دارن این کارها رو انجام میدن خب طبیعی هست که نتونه این کار رو انجام بده و خیلی اوقات هم اینطوریه که اون نهادهای مرتبط با دولت قراردادها رو میگیرن و دست دوم میدن به این بندگان خدا که در این شرکت‌ها هستند، پول اصلی برای اون‌هاست و کار اصلی رو این شرکت انجام میده.

مثل این بخش کشاورزی ما بخاطر نظارتی که وجود نداره بیشتر در این بخش دلال هست که بیشترین سود رو میبره نه اون تولیدکننده اصلی که کشاورز هست، همین هندوانه‌ای که در تهران ۱۵۰۰ تومان فروخته میشه همین هندوانه رو اون دلال از کشاورز ۱۰۰ تومان خریداری کرده. پس بیشترین سود عائد دلال‌ها شده در حالیکه می‌تونست برای کشاورز ما باشه مثل کشورهای خارجی مثل کشورها اروپایی می‌تونست یک تعاونی داشته باشه که همه کشاورزان اون تعاونی محصول خودشون رو به اون تعاونی بدن و دست اول باشه اون محصول و دست به دست نچرخه و دلال نباشه این وسط، هم به نفع مصرف‌کننده است هم به نفع تولیدکننده اما اگر سیستم نظارتی درستی نباشه طبیعی هست که این اتفاقی که الان هم در حال رخ دادن هست، اتفاق می‌افته؛

در اقتصاد دولتی هم ما همین مشکل رو داریم برای شرکت‌ها عملا. تولیدکننده‌های سنتی و قدیمی هم همین مشکل رو دارند، اون‌ها هم براشون بحث مالیات همینطوره بحث قانون کار همینطوره بحث تأمین اجتماعی همینطوره و اون‌ها هم این گرفتاری‌ها رو دارند منتها چون این‌ها سنتی و قدیمی هستند زبون این‌ها رو بهتر می‌فهمند و سعی می‌کنند که مشکلاتشون رو شخصا حل کنند اما چیزی که هست اینه که این مشکل رو سیستم برای اون‌ها حل نمی‌کنه. در حالیکه دانش‌بنیان‌ها شرکت‌های کوچیک و نوپایی هستند که تازه شروع به کار کردند تازه تحصیل کردند و خیلی خوب فکر نمی‌کنند و نمیتونن اون ارتباطات رو برقرار کنند و ظاهرا مشکلات سنتی‌ها کمتر از نوکارها هست خب اون‌ها هم با این مشکلات برخورد می‌کنند منتها بنظرم با یک هنرمندی خاصی این مشکلات رو حل می‌کنند برای خودشون به خاطر همین مشکلاتشون کمتر هست اما خب همین قوانین برای اون‌ها هم هست، دستگاه‌هایی که گفتم چه تو کار چه تو تأمین اجتماعی چه تو مالیات برای این‌ها هم هست منتها هنرمندانه‌تر باهاشون برخورد می‌کنند.

آرمان : میشه نمونه‌هایی رو هم بیان بفرمایید


زرعلی: مثلا صادرات رو که عرض کردم ما یک شرکتی داشتیم دو سال تمام در نمایشگاه‌های خارجی شرکت کرد و حتی با چند تا کشور مذاکره هم کرد و می‌خواست که محصولاتش رو به اون‌ها بفروشه که اگر اشتباه نکنم فکر کنم با کره و ترکیه به توافق رسیده بود که محصولش رو به اون کشورها صادر کنه و همه این‌ها رو بعد از دو سال دوندگی بهش رسیده بود رفت اونجا از اون‌ها دعوت کرد که بیان اینجا کارخونه‌ش رو دیدند محصولش رو دیدند نهایتا قرار شد که این آقا بره اونجا واسه بستن قرارداد و گرفتن پیش‌پرداخت و تولید محصول برای اون‌ها، یکدفعه دولت بخشنامه کرد که کلا محصولات این شرکت مشمول محرومیت از صادرات هست! یا مثلا یک شرکت دیگه داشتیم که برای اینجا بود و حداقل برای بیست نفر از پرسنلش بیمه رد می‌کرد، خب یک شرکتی که بیست نفر کارمند رسمی بیمه‌شده داره، یعنی ماهی حداقل سی میلیون تومن داره حقوق پرداخت می‌کنه و یه شرکتی هست که فروش محصول خوب داره و به یک ثباتی رسیده و داره کار می‌کنه فقط به خاطر اینکه مشتری‌ش دولت بود و زور دولت هم که خب زیاده و پولش رو نداد دیگه و اون شرکت به طور کامل ورشکست شد یعنی یک شرکتی که یک زمانی بیست نفر پرسنل بیمه‌شده داشت الان فقط خودش و خانمش دارن کار می‌کنند.

یادمه که شرکت موفقی هم بود، تو نمایشگاه سال ۸۶ یکی از وزرا که اومد و غرفه‌ش رو دید اینقدر خوشش اومده بود که شماره اختصاصی خودش رو داد به اون واسه بستن قرارداد، و فکر کنم ایران‌خودرو خودرویي که ارائه کرد باتری اون ماشین برای ایشون بود خب الان دیگه این شرکت وجود نداره! ما به اون به عنوان یک تجربه شکست‌خورده تو نشست‌هایی که تو دانشگاه‌ها داریم می‌گیم؛ در حالیکه این شرکت هیچ تقصیری نداشت در این مسئله و هیچ کوتاهی‌ای هم انجام نداده بود در اینجا مقصر اصلی اقتصاد دولتی بود اگر بازار یک بازار آزاد بود این شرکت قدرت انتخاب می‌داشت و وقتی می‌دید که مشتری‌ش یک مشتری خوبی نیست می‌رفت سراغ یکی دیگه ولی وقتی که مشتری فقط دولت هست کس دیگری اصلا از اون خرید نمی‌کنه، دولت هم که خب زور و قدرت داره و میتونه پرداخت نکنه. خب این مورد حتی از اون موارد دیگر هم مؤثرتر باشه، کشور باید کاری کنه که در وهله اول بحث اقتصاد دولتی رو حل و فصل کنه تا شرکت‌ها و بخش خصوصی بتونه بیاد.

آرمان : در مورد مالکیت فکری هم موردی داشتید؟


زرعلی:در مورد مالکیت فکری مورد خاصی به ذهنم نمی‌رسه ولی الان شرکت‌های دانش‌بنیان اگر بخوان محصولشون سرقت نشه، کپی‌برداری نشه، بنظرم دو راه وجود داره به صورت عملی:

یکی اینکه قانون اینقدر محکم باشه که وقتی منِ صاحب محصول رفتم و محصولم رو به ثبت رسوندم و گواهی براش گرفتم، مثل یک ماشین و خونه‌ای که سند داره من هم خیالم بابت این راحت باشه یعنی من و شما اگر خونه و ماشینمون سند داشته باشه هیچ‌وقت نگران این نیستیم که کسی این رو بخواد ببره و به راحتی می‌تونیم به استناد اون سند اعاده دعوی کنیم خب یا قانون باید یک همچین سند محکمی به من بده و پشتش هم بایسته از جهت اجرایی

یا اینکه (راه دوم) من اونقدر پیچیدگی کارم رو در تولید این محصول بالا ببرم که حتی کارمندهام سر در نیارن که چطور تولید شده چه برسه به رقبام، یعنی حتی کارشناسای من مهندسین من هم متوجه اون موضوع نشن، خب چند درصد از کسب و کارهای ما محصولاتشون اینقدر پیچیده هست؟ کم.

پس گزینه ما میشه راه اول که ما یک سند محکم منگوله‌دار درست کنیم برای این‌ها که مثل ماشین و خونه و این‌ها که سنددار هست، بتونه اطمینان‌آور باشه برای ما و خیال صاحب سند رو راحت کنه اما متاسفانه اینطور نیست. بحث مالکیت فکری در کشور ما سند محکمی بهش داده نمیشه اگر هم برگه‌ای داده بشه به عنوان ثبت اختراع، گفته میشه که این بیست سال حمایت می‌کنه از محصول من اما در عمل این اصلا ساز و کار محکمی نداره

آرمان:یعنی پیگیری صورت نمی‌گیره؟


زرعلی: نه. لذا شرکت‌ها هم ترجیح میدن که اصلا نرن سراغ ثبت اختراع، ثبت اختراع در کشور ما اگر هم میرن سراغش بیشتر به عنوان یک پوزیشن هست شاید هم این‌ها به خاطر یک سری تسهیلات که بهشون داده میشه میرن سراغش، مثلا یک موقعی معاونت علمی به عنوان هر ثبت اختراعی سه میلیون تومان پول می‌داد، خب بد هم نیست دانشجو یک فکری کرده محصولی اختراع کرده اگر ضرر نکنه خب به سمتش میره یه سه تومن هم می‌گیره، یا در ادامه باز به خاطر تجاری‌سازی همون محصول می‌تونه بیست میلیون تومان بگیره، شاید بیشتر به خاطر انگیزه‌های اینچنینی رفتند سراغ ثبت اختراع وگرنه در کشور ما داشتن یا نداشتن اون برگه خیلی تفاوت نمی‌کنه وقتی پای عمل می‌افته ها، بزارید نمونه بهتون بگم، فرض کنید من با شما سر محصولم اختلاف پیدا کردم خب من صاحب اختراع هستم این هم برگه اختراعم هست خب راهش اینه می‌تونم برم قوه قضاییه و شکایت کنم، خب شکایت می‌کنم اولین نوبت فکر کنم چهار ماه بعد براش اظهارنامه بنویسند!به شما هم میگن که فلانی از شما شکایت کردند و باید مراجعه کنید دادگستری،شما هم نمیرید، من دوباره میرم دادگستری میگم ایشون نیومده هنوز، میگن خب یه نوبت دیگه واسش بزنید، دوباره چهار ماه دیگه نوبت میدن میشه هشت ماه، شما باز دفعه دوم هم نمی‌آیی، من دوباره میرم میگم نیومده، باز یه چهار ماه دیگه، یعنی یه سال می‌بینید گذشت، خب من بیکارم وقتم رو تلف کنم بیفتم دنبال اون، بعد تازه بعد یک سال میخواد راه بیفته بره شعبه شهید بهشتی که اون‌ها بحث مالکیت فکری رو میخوان دنبال کنن حالا قاضی حقوق فن‌آوری خونده نخونده بلده این چیزها رو یا نه، چقدر به کارشناس‌هاشون میشه اعتماد کرد که اون‌ها درست قضاوت کنند؛ اینه که در عمل عرض می‌کنم، در عمل خیلی مشکلی رو از ما حل نمی‌کنه

پوریا : به نظر شما این قوانینی که هست، مثلا من بخوام فکر و ایده یه نفر رو بدزدم، یا مثلا فیلم شهرزاد کپی‌رایت داره من بدزدم و بزارمش تو اینترنت، آیا برخورد نکردن با موضوعات اینچنینی به خاطر عدم وجود قوانینی در این حیطه هست یا اینکه نه قوانینی هست اما اجرا نمیشه؟


زرعلی: نه فقط این، تو خیلی چیزهای دیگه هم اینطوریه، گاهی نقص قانون وجود داره، گاهی نقص اجرا و گاهی هم هر دو نقص هست

پوریا : تو کشور ما کدوم یکی پررنگ‌تره؟


زرعلی: هر دوش واقعا هست، الان مثلا همین حقوق‌های نجومی که بحث روز شده نمیدونم دنبال می‌کردید یا نه، یکیشون می‌گفت نقص قانونه، یکیشون می‌گفت که نه قانون شفاف و روشنه این اجرا هست که وجود نداره، به نظر من هردوی این‌هاست یعنی وقتی اراده جدی برای برخورد با تخلف وجود نداره طبیعتا نقص قانون رو می‌کشونه بیرون وقتی نمی‌خواهیم اجرا کنیم طبیعی هست که بریم به سمت اینکه خود قانون رو هم نقدش کنیم، یه کاری می‌کنیم که از دل این آئین‌نامه‌ها و بخشنامه‌ها و مقرراته یه ایرادی بیاریم بیرون دیگه چون قوانین همیشه مُرِّش اینطوری نیست که نعل به نعل تطبیق کنه با موارد ،مصادیقی که ما دنبال می‌کنیم، پیدا می‌کنیم، بایستی از تو دل قانون تفسیر کنیم بگیم آقا این هست، برخورد می‌کنه ماده قانونی با این، اما وقتی اراده‌ای نباشه من نخوام که با این برخورد کنم، تفسیرم رو جوری ارائه می‌کنم که طبیعتا بهش هم نخوره دیگه، اونوقت چی میگیم، میگیم نقص قانون اتفاق افتاده، در حالیکه طبیعیه قانون که وحی منزل الهی نیست که، خود وحی رو هم ما تفسیر می‌کنیم یعنی اگر من و شما نخواهیم که اجراش کنیم، روی همون وحی منزل هم می‌تونیم نقص بگذاریم،

ایراد گرفتن که کار سختی نیست، چون عرض می‌کنم مصداق ما باید این باشه که بر اساس مصادیق حرف بزنیم، قانون که برای یه نفر و یه مورد که نوشته نشده، قانون کلی هست یعنی یک چیزهای کلی نوشته میشه بعد به همین مجری میگه که شما بیا بر اساس این ماده قانونی، مصادیقی که اتفاق می‌افته رو با این تطبیق بده، خب من باید این تطبیق رو تشخیص بدم که به کدوم مصداق میخوره. طبیعیه که اگر نخوام که برخورد کنم میگم که قانون اشکال داره.

مثلا این آقا رفته این رو ثبت کرده به نام خودش خب فرض کنید مثلا این به جای اینکه انحنا داشته باشه صاف اومده پایین اصلا شده یه چیز دیگه، این انقدر ناچیز هست که بهش نمیشه گفت که یک محصول جدید هست بعد میگی که نه نگاه کن این صافه اما این انحنا داره پس این یکی یه محصول دیگه شده! درسته که این همون نیست میشه براش قسم هم خورد اما کدوم عاقلی می‌پذیره که این میتونه یه محصول جدید باشه خب این چقدر میتونه توی اصل ماجرا تأثیر داشته باشه، حالا یه تیغ ژیلت هست شاید ۱۲۰ تا اختراع روشه، اما هر کدوم از اون اتفاقاتی که افتاده که منجر به ثبت اختراع شده، واقعا یک ورژن هست واقعا میشه گفت که یک مزیت جداگانه داره و خاصه، ولی وقتی شما یک مزیت کاملا سوری درست کردی برای فرار از قانون و قانونگذار هم نمیخواد برخورد کنه، آیا این رو میتونیم بگیم نقص قانون؟! پس به نظر من هر دوش هست کلا اما عمده‌ش عدم اجرا هست

وحید : ثبت اختراع الان توی ایران به صورت حقیقی انجام میشه یا حقوقی؟


زرعلی: هردوش

خب اگر ما بریم از طریق R&D خود کارخونه‌ها ثبت اختراع انجام بدیم که یک پشتوانه قوی داشته باشه


زرعلی: نه اصلا این دو تا فرقی نمی‌کنه اصلا مهم نیست که مالکش کی هست، مشکل این نیست که مالک این اختراع حقیقی هست یا حقوقی، ما تو اجرا مشکل داریم یعنی کسی رفته کپی‌ش کرده حالا قانون باید به عنوان مدافع حق من و شما باید از ما دفاع کنه دیگه اما متاسفانه این اراده ضعیفه، نیست، از کمترین مسئله گرفته تا بزرگ، شما الان میرید بقالی خرید می‌کنید خب انتظار دارید همه بقالی‌ها یکسان باشه دیگه، قانونی هست که قیمت‌ها در سراسر کشور برای قیمت‌کننده باید یکسان باشه، حالا ما کشور رو کار نداریم شما حتی تو محله هم نمیتونید این کار رو انجام بدید! بعد حالا میخوایید برید به ۱۲۴ تا وزارت بازرگانی زنگ بزنی که آقا من از این بقالی قند رو خریدم ۱۵۰۰ درست بغل دستی‌ش میده ۱۸۰۰ تومن، یکی دیگه میده ۱۹۰۰ تومن، اون یکی یه قیمت دیگه، برای من بارها اتفاق افتاده که قیمت‌ها یکی نبوده؛ به این نمیشه گفت نقص قانون، قوانین که خب خیلی زیاده پس مجلس چیکار می‌کنه، مجلس کارش همینه دیگه اگر بخواهیم بگیم نقص قانون که پس همه مجالس تعطیل بودند دیگه اینا همشون مفت‌خوری می‌کردند، این‌ها با کارشناس‌ها، سازمان‌ها همشون می‌شینند فکر می‌کنند برای مسائل، همونطور که شما به فکر پروژه‌تون هستید تو هر سازمانی هم تو حوزه کاری خودشون کارشناس‌هاشون کار اولیه‌شون همینه می‌شینند آئین‌نامه‌های مربوطه رو می‌نویسند، بنظرم میاد که نقص قانون خیلی کم وجود داره

ولی میشه اصلاحش کرد دیگه، الان تو زمینه مثلا مالیاتی خب یه سری از کشورهای خارجی مثل انگلیس دارند کمک می‌کنند که قوانین بهتر بشه یعنی جوری بشه که راه فرارش کمتر بشه

خب به خاطر اینه که انقدر ما اجراش نکردیم کهنه شده

پوریا : دقیقا سؤالم همینه دیگه مثلا شما قراره مسئول باشید می‌خواهید این بحث رو اصلاح کنید همین وضعیتی که تو بحث مالکیت فکری هست بین این سه راه کدوم راه بیشتر مد نظرتون هست؟ یک اینکه بیاییم قانون رو بهتر کنیم قانون رو جوری تغییر بدیم که راه درروی کمتری داشته باشه دوم اینکه بیاییم مجری قانون رو بهتر کنیم و اون رو اصلاح کنیم که به قول شما که گفتید که اگر کسی نخواد قانون رو اجرا کنه میاد یه جوری تغییرش میده بیاییم این رو جوری تغییر بدیم که بیاد دقیقا اون چیزی که تو قانون هست رو اجرا کنه سوم اینکه اصلا نه ما بیاییم اون کسانی که قرار هست قانون رو اجرا کنند اصلاح کنیم که مثلا نره از سایت دزدی کنه نره مقالات رو بدزده یه جورایی فرهنگ‌سازی کنیم


زرعلی: بنظر من اجرایی‌ترین و عاقلانه‌ترین این‌ها اینه که چیزی که وجود داره رو من انجام بدم بقیه پیشکش هستند.

ببینید مثل خود ماها می‌مونه، خود ما یک چیزهایی بلدیم اما بهشون عمل نمی‌کنیم بعد هم دنبال یک چیزهای بزرگ‌تر و پیچیده‌تر می‌گردیم، اونی که بلدی اجرا کن بقیه پیشکشت؛ اصلا روایت داریم من شنیدم که میگه این روایت:

کسی که به اون چیزی که بلده عمل کنه خداوند اون چیزهایی که بلد نیست بهش یاد میگه. بنظرم ترتیب وضعی‌ش اینطور خواهد شد که وقتی اون چیزهایی که بلد هستم عمل کنم یعنی این اراده‌ای که پیدا کردم برای اینکه اهل عمل باشم برای اینکه اون چیزهایی که میدونم درست هست رو تکرار کنم و عملیاتی کنم خب در اینجا طبیعیه که رشد می‌کنم. ما حتی نمی‌خواهیم اون‌هایی رو که داریم رو عمل کنیم، خب بعد می‌خواهیم بریم دنبال چیزهای دیگه، قوانین رو اصلاح کنیم  قوانین جدید بیاریم از اینور انگلیس بیاد امریکا بیاد اروپا بیاد؛

حالا همینی که دارم همین رو اجرا کنم، آقا من یه پراید دارم خب، این پراید رو درست تحویل من بده من اصلا بنز نخواستم، دولت میاد میگه یارانه میدم، آقا نمیخواد یارانه بدی شما قیمت‌ها رو کنترل کن من پول اضافه نخواستم، من همین که گرون نخرم سود کردم، اصلا کمک قانون و دولت اینه که لطف کنه همین‌هایی که هست رو نزاره سرمون کلاه بزارن، انقدر گرون نفروشند من با یه میلیون تومن می‌تونم زندگی کنم، از اینور اومده یارانه میده ۴۵ تومن من چهار نفرم میشه ۱۸۰ تومن پول اضافه از اونور من هزینه‌هام ماهیانه ۵۰۰ تومن افزایش پیدا کرده، خب این چه یارانه‌ای هست که به من میدن. بنظرم اصلش اونه یعنی اگه ما قوانین رو ولو ناقص، ولو با مجریان ناکارآمد، همون رو هم اگر نصفه و نیمه اجرا کنیم به قطع و یقین بهتر از هر کار نسیه دیگه‌ای هست که بخواهیم انجام بدیم چون همشون نسیه‌اند، چون قطعا سرنوشت اون‌ها همون شد که الان داریم، شما بخواهی مجریان رو عوض کنی، همین خواهد بود اصلا چه مجری دیگه‌ای! همین‌ها هستند، باز هم با همین جامعه طرف هستید دیگه از کجا میخوای مجری بیاری از اونور آب از آسمون؛ شما می‌خواهی قوانین رو درست کنی خب مگه قبلی‌ها نبود!، بالاخره یه زمانی درست بوده دیگه الان کهنه شده الان یه خورده باید به روز بشه، چرا اون موقع اجرا نمی‌شد خب همین رو اجرا کن

پوریا : خب اما میشه قانون رو اصلاح کرد خب الان قانون کار ما اصلا قانون خوبی نیست


زرعلی: اما همین قانون کار نصفه کاره چون اجرا میشه خیلی خوبه خیلی محکمه، اتفاقا مثال خوبی زدی، قانون کار جدای از اینکه نیازمند یه سری اصلاحاته فقط به خاطر اینکه اداره کار قرص ایستاده و داره اجراش می‌کنه، محکم‌ترین قانون کشور ما هست، یعنی کارگرجماعت می‌دونه که هیچ کارفرمایی ولو حضرت فیل، جرأت نمی‌کنه به خاطر قانون کار بهش توهین کنه، یعنی شما تو بدترین سازمان‌ها، کارگر بره اونجا شکایت کنه اداره کار، سریع‌السیر كار شركت رو تموم می‌کنند. تنها قانونی هست که تمام و کمال اجرا میشه و محکم اجرا میشه چون اداره کار با هیچ کارفرمایی شوخی نداره

پوریا: باید ببینیم خوبه یا بده


زرعلی: نه من از منظر اجرایی دارم میگم

خب این خوبه

خب چون داره اجرا میشه بله خوب هست

پوریا:خب یه چیز غلط رو خوب اجرا کردن خوبه؟!


زرعلی: این دیگه بحث بعدیه، ببینید الان همین که قانون داره اجرا میشه خودش خیلی خوبه

پوریا: یعنی یه مرحله جلوییم


زرعلی: بله قطعا، حالا بعدش بیا اصلاحش کن، مثل این می‌مونه که بگیم ما مثلا حکومت ظالمی داشته باشیم یا اصلا حکومت نداشته باشیم، قطع و یقین داشتن حکومت ولو ظالم بهتر از نداشتن حکومت هست چون هرج و مرج میشه جنگل میشه جامعه، داشتن حکومت یعنی بالاخره شما یه بیس و پایه‌ای داری که برپایه اون ولو غلط، داری کار انجام میدی اما خب میدونی که یه چیزی هست و این خیلی خوبه و عقلانی‌تره از چیزهایی که اصلا وجود ندارند

وحید:خب بنظر شما بازار رقابت کامل این شکلی یه کم دچار مشکل نمیشه؟ اینکه ول کنیم اقتصاد رو و تابع خودش باشه در نهایت به رقابت میل پیدا می‌کنه و تو بازار رقابت کامل ما تعادل نش رو داریم


زرعلی: فکر نمی‌کنم اون‌ها هم اینجوری باشند، ما واقعا توی یه بازار کاملا آزاد نمی‌تونیم زندگی کنیم، اینکه میگن آزاد منظورش رها کرده نیست، اون‌ها هم کنترل‌های خودشون رو دارند بنظرم بایستی بین بازار دولت و بازار آزاد، تفکیک قائل بشیم، یعنی اینکه گفته میشه بازار آزاد بین دولتی و آزاد هست که میگیم آزاد وگرنه آزاد به معنی رها و ول‌کرده که نمی‌تونه باشه! برای همون بازارِ آزاد هست که چون اسمش بازار آزاد هست کلی قوانین و مقررات وجود داره، حمایت از مصرف‌کننده، حمایت از تولیدکننده، NGOها، این مقررات دست و پای آدم رو می‌بنده، اما دست و پا بستنی که از جنس مثبته نه منفی، اما مشتری و تولیدکننده قدرت انتخاب دارند و همدیگرو پیدا می‌کنند

مثلا همین که میگید سخته ما قیمت بذاریم خب ما قیمت بذاریم این خودش اصطکاک/استهلاک تو بازار ایجاد نمی‌کنه؟ مثلا ما بگیم که قیمت اینقدر زیاد نشه اما اگر بشه مشتری میره سمت کسی که ارزان‌تر می‌فروشه و به هر حال اون کسی که گران‌تر می‌فروشه مجبور میشه قیمت رو بیاره پایین

عرض کردم این نسبیه مطلق نیست. اینکه بازار کاملا آزاد به این معنا که اصلا دولت‌ها هیچ دخالتی نکنند و صاحب جنس هر قیمتی که دوست داره رو جنس بزاره، خب اینکه اصلا شدنی نیست این با عدالت تناقض داره، همون‌هایی هم که توی سیستم‌های کاپیتولاسی زندگی می‌کنند اون‌ها هم قطع یقین یه سری ضوابط و مقررات و کنترل‌هایی دارند اما خب نسبیه مطلق نیست و این طبیعیه یعنی تو بازار آزاد به معنای آزادی در برابر دولتی.

جنس خودش تعیین می‌کنه بازار رو یعنی قیمتش چقدر باشه، مشتری خودش می‌فهمه چیکار کنه از چه کسی بخره، تولیدکننده هم می‌فهمه چقدر باید قیمت بزاره رو جنس تا مشتری بیاد سراغش، یعنی دولت دیگه این وسط نیست که دخالت کنه، مثل تربیت طبیعی و عاریه‌ای می‌مونه، ما یه وقت‌هایی هست که تو مدرسه‌مون می‌آییم به زور بچه‌ها رو تربیت کنیم در حالیکه من فکر می‌کنم که اگر ما بکشیم کنار خودش راحت‌تر تربیت بشه، خودش می‌فهمه چیکار کنه، خدا به بچه‌ها یک قوه ای داده دیگه فرقش با ایمان و نماز اینه دیگه اصطلاحا بهش عقل درونی میگن یه حجت باطنی هست و بر اساس این حجت باطنی خودش می‌فهمه که چیکار کنه اما خب جاهایی حجت باطنی کم میاره دیگه نمی‌دونه که چیکار کنه در اینجا باید از یه جاهایی بهش کمک رسوند.

ولی ما اگر بیاییم پامون رو درازتر کنیم بریم توی حجت باطنی آدم‌ها اونوقت میشه این تربیت‌های غلطی که وجود داره اونوقت این دیگه میشه یه تربیت عاریه‌ای دیگه طبیعی نیست. اصلا آدم‌ها با هم فرق می‌کنند من با شما فرق می‌کنم شما با دوستتون و باقی آدم‌ها هم همینطور، هر کس یک مختصات خاص خودش رو داره اقتضائات خودش رو داره. یه کسی هست خیلی لطیف و نرمه یه کسی هست هم خب زود جوش میاره یه کسی هست خیلی سخی هست و بخشش می‌کنه یه کسی هم خیلی خسیسه، شما نمی‌تونی برای همه این‌ها یه جور قاعده وضع کنی که، باید اجازه بدی خودش بره. تو بعضی خانواده‌ها می‌بینی که بچه ذاتا سخاوتمنده اسباب‌بازی‌هاشم دوست داره که به رفیقاش بده بعد پدر و مادرش هی نهی می‌کنند از این کار میگن هی نده خراب میشه، یعنی این‌ها میان نمیزارن که این سخاوت این بچه بروز کنه و رشد کنه از اینور هم چون ذاتی بخشنده هست نمیتونه خسیس باشه اینجا این بچه بیچاره میشه یه آدم دو شخصیته که نمیدونه چکاری درسته.

الان تو حوزه اقتصاد خیلی از برنامه‌های ما دقیقا این شکلی شده یعنی نه کارشناسان ما بلدند که کارشون رو درست انجام بدن و نه اینکه اجازه میدن که خود بازار و خود مردم کار خودشون رو انجام بدن، بازار آزاد به این معنا هست یعنی شما به اقتصاد اجازه بدی که خودش حرف خودش رو بزنه بازار خودش حرف خودش رو بزنه اما ما می‌آییم مانع میشیم و این مانع‌شدن میاد گرفتاری‌ها و مشکلات رو دوچندان کنه این که میگن سری که در نمی‌کنه چرا دستمال می‌بندی این رو میگن. بنظرم اقتصاد دولتی بزرگ‌ترین مانعی هست که بر سر راه وجود داره اگر این اقتصاد کوچک می‌شد و پاش رو بیشتر از حدش دراز نمی‌کرد، اونوقت شاید دیگه خیلی از این مشکلات رو که الان داریم دیگه نداشتیم. شاید به خاطر همینه که یه بازاری خیلی بهتر از یه شرکت دانش‌بنیان داره کار می‌کنه، اون با یه عقل معاش خیلی سنتی داره کار می‌کنه و می‌فهمه که بازار چی میگه، در حالیکه این یکی دکتر و مهندسه علوم جدید رو هم خونده کلی تحصیلات داره با بازاریابی و بازارسازی هم آشنا هست تو تئوری خیلی خوب میدونه چطور حرف بزنه و نظریه بده اما خب عاجز از اینه که یه شرکت کوچیک رو اداره کنه، همین اساتید شما کدوم یکیشون میتونه یه شرکت رو خوب اداره کنه؟

درحالیکه اون بازاریه دوزار سواد نداره اما خب اداره می‌کنه. الان مثلا میگن هوش مالی یا سواد مالی که شاید شما هم بخونیدش، ما در قدیم بهش می‌گفتیم عقل معاش ما این رو چندهزار سال پیش هم داشتیم یه چیز جدید نیست ولی چرا نمی‌تونسته کار کنه چون ما اصلا یادمون رفته بود این موضوع رو و حالا هم که اومدیم با هوش و سواد مالی می‌خواهیم کار یاد بگیریم و یاد بدیم در صورتی که این رو قبلا هم داشتیم، وقتی ما نخواهیم که بهش عمل کنیم حالا شما هرقدر که می‌خوای این رو بپیچ تو زرورق، اینطوری نیست که این بتونه کاری کنه، شنیدید به ادم با یه لباس مندرس و کهنه به مجلس وارد شد که اصلا تحویلش نگرفتند و پایین نشست و دفعه بعد همین آدمبا یه لباس فاخر وارد مجلس شد، اینبار خب خیلی تحویلش گرفتن و بردن بالای مجلس نشوندنش و چلو .و مرغ و همه چی جلوش گذاشتند و بعد این هم به آستینش می‌گفت آستین بخور. خب ما خیلی درگیر این چیزها هستیم، شرکت‌ها درگیرند اساتید درگیرند معلمین درگیر این هستند اقتصاددان‌ها درگیر این هستند، خیلی از این‌ها بنظر من تو زندگی ساده مردم می‌تونست خیلی خوب اتفاق بیفته اما دستکاری بیخود متخصصان ما فکر کنم کارها رو انقدر پیچیده می‌کنند که دیگه از اون حالت فطری خارج میشه. البته نمیخوام بگم که نباید هیچ کاری کرد ها عرضم این هست که گاهی این دخالت‌ها خودش میشه مشکل به قول عرفا میشه این‌ها خودش یک حجاب یعنی هرچه سوادش بالاتر میره معنیش این نیست که باسوادتر میشه گاهی همین‌ها میشه حجاب آدم‌ها اصلا دیگه خیلی چیزها رو نمی‌بینه بعد می‌بینیم که یه روستایی بی‌سواد هم کسب و کار خیلی بهتری داره هم زندگی خوبی داره و هم بچه‌ها بهتری تربیت می‌کنه بعد این استاد دانشگاه ما نه کسب و کار خوبی داره نه بچه‌های خوبی تربیت کرده و نه زندگی آرومی داره شاید دلیل اصلیش اینه. شاید کسانی که تحقیق می‌کنند متوجه میشن که علم خیلی دستکاری‌های بیخودی کرده قبلا انسان طبیعی‌تر و راحت‌تر زندگی می‌کرد و مشکل خاصی هم نداشت اما خب الان. بعضی از اروپایی‌ها میان تکنولوژی رو میزارن کنار و میرن تو روستاها زندگی می‌کنند بنظرم اون‌ها به ته خط رسیدند و دیدند که گیر کارشون اینجاهاست باید برن تجدیدنظری بکنند. این هم شاید یکی از موانع باشه. خب من خلاصه‌ش رو بگم من بحث مالیات و بیمه رو عرض کردم بحث مالکیت فکری رو مطرح کردم بحث صادرات رو برای خصوصا شرکت‌های دانش‌بنیان که خیلی صادرات چیز حیاتی و مهم هست بازار داخل خب بازار محدودیه یه شرکت دانش‌بنیان اگر در داخل محصولش رو در سطح کلان تولید کنه و بفروشه خیلی زود بازار اشباع میشه بعد دیگه قدرت رقابت نخواهد داشت و بعد خب سود تو تیراژ بالا هست دیگه خب اینکه من هزار تا بزنم با اینکه ده تا بزنم سودش زمین تا آسمون با هم فرق داره و وقتی می‌تونم هزار تا بزنم که یک بازار بزرگ داشته باشم.

صادرات تو کشور ما یه پروسه بســـیار پیچیده‌ای داره و اصلا به همین راحتی‌ها اتفاق نمی‌افته من برای دوستتون مثال زدم که یک شرکت بود که دو سال تمام رفت واسه تبلیغات شرکتش در نمایشگاه‌های خارجی شرکت کرد و بعد از این‌همه دوندگی درست سر به زنگا که خواست با کره و ترکیه قرارداد ببنده دولت تصویب کرد که صادرات این محصول ممنوع می‌باشد خب این عدم ثبات قوانین مربوط به حداقل حوزه واردات و صادرات هست و خیلی فراره اصلا ثبات نداره در حالیکه ببینید در دنیا اینجوریه که قوانین مربوط به صادرات و واردات یک ثبات نسبی حداقل حداقل پنج ساله داره اون هم بخشنامه‌هاشون وگرنه قوانین‌شون که بیست سی سال یک بار ممکنه عوض بشه، اما بخشنامه‌ها حداقل پنج سال ثبات داره یعنی منِ تاجر می‌دونم که وقتی این بخشنامه صادر شد حداقل تا پنج سال دیگه این میتونه به قوت خودش باقی باشه یعنی اگر قراره که مواد پتروشیمی صادر نشن و داخل کشور مصرف بشه، من میدونم که این تا پنج سال هست سرجاش خب من دیگه نمیام هزینه کنم برای صادرات این نه هزینه می‌کنم نه وقت صرف می‌کنم اما اینجا اصلا اینطوری نیست و این خیلی بده. یا تو مالیات هم همینطور،

توی دارایی که شما میرید، کارشناس که روی این میز نشسته با کارشناس بغلی برخوردش با شما کاملا دوگانه است یعنی شما پرونده‌تون بره پیش این میز یا اون میز، نتیجه‌ش فرق می‌کنه چون تشخیص اون این وسط خیلی مهمه، من اظهارنامه‌م رو میدم به شما تا اینکه بدم به ایشون با همدیگه خیلی فرق می‌کنه. من مثال زدم مثلا تاکسیرانی برای خودش یک شعبه خاصی گرفته یعنی اداره دارایی مالیات تاکسیرانی رو تو یه شعبه رسیدگی می‌کنه، طبیعیه که این‌ها همه با ادبیات کار آشنا هستند این رو میدونه که یه تاکسیران در سال چقدر درآمد خواهد داشت اصلا شما باهاش چونه نمی‌زنید یک توافق با صنف‌شون می‌کنید بعدش هم به طور موردی بررسی می‌کنی. اما الان یک شرکت دانش‌بنیان یا یک شرکت خصوصی اظهارنامه‌ت رو میاری پیش من، من ممیز رو نگاه می‌کنم خب شما ده نفر پرنسل داری و حدودا شما بایستی تو ماه بیست میلیون تومان حقوق بدی به صورت چرتکه‌ای یه حسابی پیش خودم می‌کنم حالا شما هی بالا برید پایین بیایید که آقا اصلا ما پارسال کاری انجام ندادیم، این‌ همه رو برای چی جمع نکردی؟ میگه آقا من دیگه راه دیگه‌ای ندارم کارم همینه من دیگه آلوده شدم به این کار نمی‌تونم تعطیلش کنم که، امیدوارم که دفعه دیگه برد با من باشه امیدوارم سال بعد بشه کار بگیره اما اصلا ممیزی باور نمی‌کنه چون اصلا با حرفه شما آشنا نیست امروز شرکت شما میاد فردا یه شرکت دیگه میاد پس فردا یکی دیگه مثل یک پزشک عمومی که با انواع و اقسام بیماری‌ها برخورد داره در حالیکه یک چشم‌پزشک می‌فهمه یک دندانپزشک می‌فهمه که مثلا این بیماری راه علاجش این هست تو حوزه مالیات میشد حداقل برای شرکت‌های دانش‌بنیان در تهران خصوصا، این کار رو کرد؛ الان شما سایتش رو نگاه کنید تو معاونت علمی فکر کنم حداقل ۲۴۰۰ تا ۲۵۰۰ تا شرکت دانش‌بنیان شناسایی شدند تا الان که نصفش تو تهرانه. یعنی شما تو تهران می‌تونستی حداقل برای این شرکت‌ها یک شعبه اختصاص بدی خب چرا این کار رو انجام نمیدیم

آرمان : یعنی قانونی ندارند که این‌ها میتونن مالیات ندن؟


زرعلی: نه. شرکت‌ها اگر برن تو پارک‌های علم و فن‌آوری مستقر بشن فارغ از اینکه اصلا دانش‌بنیان باشند یا نه تا ۱۵ سال معاف از مالیات خواهند بود

آرمان : مستقر شن فقط؟


زرعلی: آره تو پارک کار و فعالیت کنند. تمام فعالیت‌های داخل پارکی اون‌ها خب یه شرکت ممکنه بیرون هم کارگاه داشته باشه اون نه، داخل پارک هر فعالیت اقتصادی که داشته باشه تا ۱۵ سال معاف از مالیات خواهد بود فقط شرکت دانش‌بنیان فقط در مورد محصولی که به عنوان دانش‌بنیان شناسایی شده فقط بابت اون تا ده سال معافه خب یه شرکت ممکنه تا ده تا محصول هم داشته باشه اما یکیش شده دانش‌بنیان فقط این محصولش فعالیت‌های حول این محصولش تا ده سال معاف خواهند بود. ببینید شما یه سری هزینه‌های مشترک انجام میدی توی محصولاتت، تشخیص و تفکیک اینکه چقدر از این هزینه متعلق بوده به اون محصول دانش‌بنیان کار کیه؟

کار ممیزه ممیز باید تشخیص بده که و شما فقط باید بپذیرید حسابدار شما تلاش خودش رو کرده میگه آقا فرض بفرمایید که من تو شرکتم یه دونه حسابدار دارم و مایه یه تومن بهش میدم این یه تومن رو بابت اینکه رو ده تا محصول من داره کار می‌کنه بهش میدم خب صدهزار تومن میشه بابت این یک محصول دانش‌بنیان من میشه خب شما صد تومنش رو معاف کن خب ممیزی میگه چطوری حساب کردی تقسیم بر ده کردی فکر کردی اینجوریه؟!

نه اینکه من میگم باید باشه بعد سفسطه می‌کنه مغلطه می‌کنه کاری می‌کنه که خب اسناد شما معتبر نیست مغشوشه مغلوطه باید شما الان رسم کنی مگه اینکه شما بهش چیزی بدید که کوتاه بیاد. بیمه هم همینه حالا قانون کار که جای خود داره و سخت‌گیری می‌کنند و این‌ها که هیچی، بیمه هم دقیقا ممیز بیمه هم در خصوص قراردادی که باید پولشو بدی همین‌ها رو میگه، حالا نمیدونم با بیمه قراردادها چقدر آشنا هستید، اینطور هست که شما باید به بیمه دو تا پول بدی یکیش بهش بیمه پرسنل میگن به دومی هم بیمه قرارداد میگنیعنی شما بابت هر قراردادی که می‌بندی از ۵ شروع میشه تا ۱۶ اش رو باید بپردازی یعنی مثلا صد میلیون تومن پول قرارداد شما اگر باشه ۱۶ میلیون و ۱۷۰ هزار تومنش رو باید به بیمه بدی خب بیمه پیش‌فرضش واسه گرفتن این پول چیه؟ میگه قرارداد شما داره توسط یه سری آدم انجام میشه بیمه اون‌ها رو هم باید به من بدی! شما هر ماه لیست پرسنلتون رو هم باید برای این‌ها بفرستید ده نفر دارید که نفری دو تومن دارید بیست تومن به این‌ها پول میدی سی درصد این رو هم یعنی شش میلیون از این بیست تومن رو هم باید باز به بیمه پرداخت کنید! حالا بعضی‌ها اصلا نمیدونند علاوه بر اینکه این ۱۶ رو میدن این سی درصد رو هم میدن که نباید دیگه این رو بدن و بیمه هم اصلا به این‌ها این رو نمیگه!!! بیمه باید بگه آقا شما این ۱۶ رو داری لیست بیار برای من از محل این ……… می‌کنیم با همدیگه، اگر پر شد اضافه کنم و اگر کم شد که باید برگردونم بعد جالبه قانون گذروندند خودشون که هر کدوم که بیشتر بود اون رو می‌گیرند یعنی شما فرض کن تو این قرارداد با دو نفر انجام میدید به این دو تا هم با هم میدیم ۴ تومن سی درصد این رو باید بدی به بیمه مثلا قرارداد شما دو ماهه است کل پولی که باید بدی به این‌ها سه چهار تومنه میگه نه شما باید ۱۶ رو باید بدی، میگیم برای چی؟ چرا؟ توجیه شما این بوده که بابت پرسنلی که این وسط دارند کار می‌کنند که من دارم میگم که پرسنل دو ماه برای من کار کرده و قرارداد تموم شده و من دو ماهه جمعش کردم، میگه نه باید ۱۶ رو بدی و بعد اینکه ۵ باشی یا ۱۶، این شش حالت داره که اینکه ۵ باشه بره بالا تا ۱۶ این رو ممیز تشخیص میده در حالیکه این باید خیلی شفاف و روشن باشه ببینید منِ ممیز با شمایی که ذی‌نفع هستید باید بشینیم به توافق برسیم

پوریا:خب این شکلی که خیلی به ممیز اختیار دادند؟!


زرعلی: بله

پوریا:پس این یکی از مشکلات میتونه باشه؟


زرعلی: بله. بزارید براتون یک مثال عینی بزنم، مثلا شما میرید شرکت ثبت می‌کنید میرید تو بیمه مربوط که مثلا تو منطقه ما شماره ۱۳ هست خب میرید پرونده تشکیل میدید و کد کارگاه می‌گیرید؛ یعنی از نظر بیمه هر شرکتی که تأسیس میشه، کارگاه محسوب میشه به پرسنلش میگن کارگر به صاحب‌کار هم میگن کارفرما، تو شرکت شما هرکسی که بیاد کار کنه شما بایستی بیمه‌ش کنی ولو یک ساعت در هفته برای شما کار کنه، اصلا به عنوان کارآموز هم بیاد کار کنه باز شما باید بیمه‌ش کنی،

خب شما آدم خیلی صادقی هستید و این کار رو هم انجام میدید خب هر از چند گاهی بازرس بیمه میاد سراغ شما که مدیر عامل هستید، میگه کارگرهاتون کیا هستند؟ و اگر اشتباهی این وسط شده باشه هیچ کاری نمیشه کرد راحت چهار پنج تومن میره. یا یه شرکت داشتیم ما اینجا که کارشناس بازرس بیمه اومده بود و می‌گفت که شما برای سی نفر دارید بیمه رد می‌کنید سی تاشون کجا هستند نشون بدید گفته بود آقا این‌ها میرن بیرون کار می‌کنند همه که تو دفتر کار نمی‌کنند،

گفته بود حالا اون‌هایی که هستند بیان، ۱۸ نفرشون سرکار بودند اون موقع و ۱۲ نفرشون بیرون از شرکت بودند، ماه بعد که خواست لیست رو ببره بیمه اون ۱۲ نفر رو ازش نپذیرفتند! گفتند شما ۱۲ نفر رو از جای دیگه آوردید. می‌دونید چه اتفاقی می‌افته بیمه الان اینجوری شده مثلا صد میلیون تومن شده قراردادتون که باید ۱۶ میلیون ۱۷ میلیون تومان به این‌ها بدی دیگه بعد از محل این می‌تونی تهاتر کنی با لیست بیمه، قراردادت کوتاهه دو سه ماهه‌ست زود تموم میشه پرسنلی که هم که بابت این داری دو سه نفره چیکار می‌کنی؟ می‌آیی می‌فروشی خیلی هزینه‌ای نداره، می‌آیی از شرکت‌های مثلا دوستات میگی اگر پرسنل داری بده من تو لیستم رد کنم پولشم ندادی مهم نیست که من اون ۱۶ رو پر کنم، این برای اینکه مچ شما رو بگیره بازرس‌ش میاد میگه این سی نفری که میگی کجا هستند؟ شما قسم حضرت عباس هم بخوری که این‌ها پرسنل شما هستند اما الان اینجا حضور ندارند اون امکان نداره باور کنه، خب برای این شرکت هم ۱۲ نفر رو که ماه بعد رفته بود نپذیرفته بودند بازرس گفته بود مال تو نیستند

این بیچاره دو ماه دوندگی کرد بعد از دو ماه لیستش رو پذیرفتن یه جریمه‌ای هم ازش گرفتند خب آدم انگیزه نداره این کار رو بکنه خب آدم به جای شرکت میگه میرم بازار، کار بازاری می‌کنم خیلی راحت کسی هم گیر نمیده میرم از چین جنس میارم می‌فروشم چرا بیام کار تولیدی کنم، چند تا از شرکت‌های ما الان شدند دلال، میرن چین جنس میارن و می‌فروشند چیکار دارند کار تولیدی کنند چون انقدر دردسر داره گرفتاری داره که ترجیح میدی که اصلا همه این‌ها رو بزاری کنار، پول وارد می‌کنه، نه به دارایی جواب میده نه به بیمه جواب میده نه با قانون کار طرف میشه میره خیلی راحت جنس میاره و راحت تو بازار می‌فروشه هم تفریح می‌کنه و مسافرت هم تجارت می‌کنه و سودش رو خیلی سریع می‌گیره حالا شما می‌خوایی تولید کنی بعد بری بازار پیدا کنی با مشتری و کارگر سر و کله بزنی با بیمه با دارایی با عوارض گمرکی جنسی که تو گمرک می‌مونه بایستی براش معرفی‌نامه بگیرن بعد میرن معاونت علمی

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , ,

نظر

نظرتان را بگویید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

العربيةEnglishفارسیTürkçe