<style type="text/css">.wpb_animate_when_almost_visible{opacity:1}</style> برند پوشاک تن‌درست و بنيان‌گذار آن - آرمان صفایی
خانهمقالات استارتاپ مصاحبهبرند پوشاک تن‌درست و بنيان‌گذار آن

برند پوشاک تن‌درست و بنيان‌گذار آن

برند پوشاک تن‌درست و بنيان‌گذار آن

برند پوشاك تن‌درست و داستان آن

نام: بابک اخوان بلورچیان،مرجان صدرالعلمایی

زمینه فعالیت:

بنیان‌گذاران پوشاک الیاف طبیعی «درست»؛ بنیان‌گذاران فروشگاه‌های زنجیره‌ای «تن درست»

اغلب ما آینده زندگی‌مان را تنها در مسیری تصور می‌کنیم که در حال حاضر پیش رویمان قرار دارد اما هستند اتفاقاتی که می‌توانندهمه‌چیز را تغییر دهند، ازجمله دیدار با فردی خاص. این اتفاقی است که در زندگی بابک اخوان و مرجان صدرالعلمایی رخ داد.

بابک اخوان بلورچیان در دی ماه سال ۱۳۵۶ متولد شد. پدر وی یکی از کارمندان بخش استریل کارخانه دارو پخش و مادرش خانه‌دار بود.

وی در رشته مهندسی مکانیک پذیرفته شد و در دانشگاه به ادبیات و هنر علاقه‌مندیپیدا کرد و این علاقه باعث شد که با دانشجویان این رشته نزدیک‌تر شود. در دانشگاه بود که با یکی از بهترین دوستانش، مزدک،آشنا شد.مزدک با او هم رشته‌ای بود اما بازیگری تئاتر نیز می‌کرد. مزدک برای مدتی کافی‌شاپی را جلو دانشگاه اجاره کرد و بابک کمک او بود. در این زمان و همزمان با دیدن افراد مختلف در کافی‌شاپ، بابک دچار سردرگمی در انتخاب مسیر زندگی شد و به جست‌وجوی چیزی رفت که خلأ درونی او را پر کند. یکی از دوستانش جهانگردی را معرفی کرد که کلبه‌ای در کوه درکهداشت. بابک بلورچیان به همراه دوستش نزد جهانگرد می‌روند. نام جهانگرد،بهمن مخبر بود.

بابک بلورچیانپس از گذشت ۶ ماه دوباره نزد بهمن مخبر بازگشت و یک سال پیش بهمن ماند و به سبک او زندگی کرد. پخت نان، رنگرزی گیاهی، فروشندگی پشت بساط، هیزم آوردن با الاغ، پخت غذا با موادی که کود شیمیایی برایشان استفاده‌نشده بود نمونه‌هایی از رفتار این سبک زندگی بودند.

در دی ماه سال۱۳۸۱مرجان،خواهر دوستش مزدکرا در کوه می‌بیند و گفت‌وگو بین آن‌ها شکل می‌گیرد. این گفت‌وگوها ادامه میابد و پس از مشاهده نظرات مشترک، تصمیم به ازدواج می‌گیرند.

کمی پس از ازدواج به این فکر می‌افتند که زمین خود را داشته باشند و خود خانه‌شان را بسازند. به‌این‌ترتیبباهم راهی گیلان می‌شوند. آن‌هامکان موردنظر در بهشهر پیدا کردند و در آنجا ساخت بنای خانه را با مصالح طبیعی آغاز کردند. خانواده نیز کمک خود را افزایش داد؛اما با حادثه آتش‌سوزی خانه، آنجا را رها کردند. اهالی آن‌ها را راهنمایی کردند که به پاسگاه بروند و شکایت کنند. یک ماه در جریان این امور بودند اما فایده‌ای نداشت. به همین خاطر دیگر شکایت را پیگیری نکردند.

پس‌ازآن، از تمام سرمایه فقط ۱۰۰ هزار تومان باقی‌مانده بود. تصمیم گرفتند که به ترکمن‌صحرا بروند و صنایع‌دستی یخرند تا در تهران آن را بفروشند. با آن پول روسری، روتختی و … خریدند و ۲۰ هزار تومان هم برای خود نگه داشتند. در تهران نزد بهمن رفتند و ماجرا را برایش شرح دادند. تصمیم براین شد که آن‌ها کنار اجناس بهمن اقلام خود را نیز بفروشند؛بنابراین روغن کنجد، قطیفه، شلوارهایی که خود بهمن دوخته بود و نان خشک به همراه روسری و روتختیبه فروش می‌رسید. با رسیدن فصل زمستان، جای لباس‌های این فصلدر بساط خالی بود. از بهمن اجازه گرفتند که لباس پشمی و گرم درست کنند و آن‌ها را نیز بفروشند. بهمن استقبال کرد و بابک و مرجان به کاشان رفتند و نخ‌هایی که با رنگ گیاهی برای قالی رنگ‌آمیزی شده بود آوردند و آن‌ها را به افراد بافنده دادند. به‌این‌ترتیب جلیقه، پلیور، جوراب و … نیز به بساط اضافه شد.

بهمن تصمیم گرفت به مسافرت خارج کشور برود. درنتیجه کار را به بابک و مرجان سپرد و آن‌ها نیز کار راباانگیزه بیشتری پی گرفتند. به بازار می‌رفتند، پارچه متقال می‌خریدند و آن را به خیاط می‌دادند تا مدل موردنظرشان را بدوزد. چهارشنبه شب‌ها لباس را از کارگاه خیاطی تحویل می‌گرفتند. لباس‌ها ساده، گشاد و آزاد بودند. کم‌کم طرح هم به لباس اضافه کنند و با نخ گوبلن شروع به سوزن‌دوزی و کوک زدن دور حلقه‌آستین و یقه کردند و با این کار فروششان بیشتر شد.

طبق پیشنهاد برخی مشتریان تصمیم گرفتند که غرفه‌ای را در جمعه‌بازارپارکینگ پروانه اجاره کنند، زیرا تعداد بازدیدکنندگان آنجا زیاد بود. ابتدا برای اجاره غرفه به مشکل برخوردند. مسئولان جمعه‌بازار اعلام کردند که فضایی برای اختصاص دادن به آن‌ها ندارند. ولی دلسرد نشدند و از غرفه دارها پرس‌وجو کردند. آن‌ها نیز راهنمایی کردند. به‌این‌ترتیبهر هفته آنجا نمد و لباس می‌فروختند. در کوه مشتریان آن‌ها کوهنوردان تحصیل‌کرده بودند و در جمعه‌بازار هنرمندان، طراحان لباس، یا خریداران فیلم‌های سینمایی مراجعه می‌کردند. علاوه بر آن افراد معمولی و مردم نیز تردد زیادی داشتند و همان‌جا پله خوبی برای رشد و پیشرفت کارشان شد.

تا سال ۱۳۸۳ کار پنج‌شنبه‌ها در درکه و جمعه‌ها در جمعه‌بازار در جریان بود. سال ۱۳۸۳ مغازه‌ای را در مجتمع صنایع‌دستی فرمانیه اجاره کردند و کارشان را بدون مارک عرضه کردند و فقط تابلوی «پوشاک الیاف طبیعی»همراهشان بود.

اما با جدی‌تر شدن کار به این نتیجه رسیدند که پوشاک الیاف طبیعی یک اسم عام است.از طرفی کار را برای خود نمی‌دانستند، چون اصل کار و ایده متعلق به بهمن بود. تا زمانی که خود بهمن به آن‌هااعلام نکرد که دیگر قصد ادامه ندارد، آن‌ها حرفی درباره‌ی انتخاب نام برای تولیدات بهمن نزدند؛اما سرانجام بهمن کار را به آن‌ها واگذار کرد و حتی نام «درست» را همپیشنهاد داد. با گسترش کار، نام «تن درست»به‌عنوان برند فروشگاهی مجموعه انتخاب شد و کاربه‌جایی رسید که امروز هست. برگرفته از سري كتاب‌هاي كارآفريني به شيوه

 

برچسب‌ها: , , , , , , , , ,

نظر

نظرتان را بگویید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

العربيةEnglishفارسیTürkçe